عبد الرضا سالار بهزادى

171

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

نويسندهء ملحقات تاريخ وزيرى در تاريخ كرمان مىنويسد : « . . . در حكومت ابو الفتح خان سرتيپ قزاق به بلوچستان ، اهالى آنجا شورش كرده به او خروج نمودند و او را در قلعهء فهرج بلوچستان محصور كردند . فرمانفرما از شهر اردويى لايق اين غائله ترتيب داده ، به سردارى محمد حسين ميرزاى حشمت السلطنه [ محمد حسن ميرزا صحيح است ] به حوالى بلوچستان فرستاد و خود فرمانفرما به جيرفت و رودبار كه نزديك بلوچستان و اردو ، هردو ، بود تشريف برده و حشمت السلطنه را حاكم بلوچستان مقرر فرمود و بلوچان را به معرض عتاب و استمالت حاضر آورده ، از جهتى آنها را به وعده و وعيد اميدوار و از جهت ديگر از انديشه و بيم سياست و موأخذه سخت ، هريك را از كرده نادم فرمود و به اندك توجه فتنهء به اين بزرگى را منطقى ساخت و ابراهيم خان سرهنگ بمى و زين العابدين خان سرتيپ برادر او را كه سالهاست مسبوق به عمل بلوچستان هستند و در دفع و رفع اين فتنه مساعى جميله مبذول داشته بودند و لوازم خدمتگزارى را به عمل آورده مورد الطاف شاهزاده گشته ، ابراهيم خان به منصب سرتيپى توپخانه و زين العابدين خان به درجهء سرتيپى اوّل رسيد و حكومت بلوچستان را به دو برادر تفويض فرمود و رفع فساد گرديد . » 339 ، 340 استاد باستانى پاريزى در مقدمهء فرماندهان كرمان تأليف شيخ يحيى احمدى توضيح داده‌اند كه در رساله‌اى خطى كه استاد گمان مىبرند از ميرزا آقا خان كرمانى - بردسيرى - بوده و در اختيار يكى از دوستان استاد قرار داشته است ، در اين مورد يعنى علت شورش همگانى بلوچستان در سال « ابو الفتح‌خانى » ، چنين نوشته بود : « . . . ابو الفتح خان نامى براى آرام كردن نواحى بلوچ به آن صوب رفت و هنگام انجام مأموريت قصد تجاوز به يكى از زنان بلوچ كرد و چون با مقاومت و عكس العمل شوهر و بستگان زن مواجه شد ، شوهر و زن را در چادر خود دعوت كرد و فرمان داد سر شوهر را بريدند و بر سينهء زن بدبخت نهادند و در چنين حالتى در همان چادر به آن زن تجاوز كرد . » 341 در هرصورت به نظر مىرسد كه ابو الفتح خان ترك با صلاحديد و به دستور ناصر الدوله فرمانفرما كه قصد داشت اسطورهء قدرت سعد الدوله و خاندان بهزادى را پس از سى و چند سال حكومت موفقيت‌آميز و مقتدرانه در بلوچستان درهم شكسته و به اين باور كه حكومت بر بلوچستان تنها از عهدهء سعد الدوله و پس از او وارث وى برمىآيد پايان بخشد ، با خشونت و غدر و حيله درصدد سركوبى طوايف بلوچ به خصوص ياراحمد زهيها كه در منطقهء سرحد براى خود كروفرى داشتند و به سادگى سر اطاعت در برابر هرحاكمى خم نمىنمودند برآمده و بدين ترتيب هم در برابر ساير طوايف بلوچ نمايش قدرتى داده باشد تا حساب كار خود را بكنند و هم دماغ زين العابدين و ساير بهزاديها را به خاك ماليده باشد و نيز شهرتى براى خود فراهم آورد كه « جوان بود و جوياى نام » . امّا سوء تدبير و سوء سلوك ابو الفتح خان غريبه با بلوچستان سبب قيام عمومى بلوچها شد ، و مخصوصا اگر آنچه در آن رسالهء خطى منسوب به ميرزا آقا خان نقل شده صحت داشته باشد ، چنان رفتارى آتش خشم و احساس هم